ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
193
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
اين است كه تو صميمى و راستگو و مطيع و جانباز و ناصح و استوار هستى . دوم اين است كه تو دلير و نيرومند و از خاندان جليل و ذاتا شريف هستى . به من دستور داد كه هر وام يا حاجتى كه دارى برآورده كنم و دست ترا در هر نوع خرج و دادن مال مسلط نمايم زيرا داشتن مال و آزادى عمل در صرف و خرج آن بهترين وسيله جانبازى و وفادارى مىباشد . مال مايه خير و بركت و فرخندگى و رستگاريست . هر چه ميخواهى بگو تا انجام دهم تو هم سوى دشمن شتاب كن من اميدوارم كه خداوند فتح و ظفر را بواسطه تو ميسر خواهد كرد . پريشانى اين خلافت و دولت آشفته را بوجود تو مجموع خواهد فرمود . من گفتم : ( اسد بن يزيد گويد ) من براى اطاعت امير المؤمنين و اطاعت تو اقدام مىكنم . هر خللى كه از دشمن رسيده مرمت خواهم كرد . مىكوشم ولى بايد دانست كه مرد جنگى كسى نباشد كه بخيانت و غدر و حيله موصوف شود . جنگ سپاهى مىخواهد و سپاهى مال لازم دارد . درخواست من اين است كه بسپاهيان من روزى و مواجب يك ساله داده شود و روزى يك ساله را هم همراه داشته باشند مردان آزموده و دليران امتحان داده بايد امتياز و عطاى خاصى داشته باشند ناتوانان را بايد اخراج كرد و بجاى آنان دليران نيرومند را برگزيد . هزار تن از ياران من بايد بر اسب سوار شوند . هر شهرى را كه من فتح كنم بازخواستى در اموال آن از من نشود محاسبه براى هر چه من خرج كنم در كار نباشد . گفت : ( فضل بن ربيع باسد بن يزيد ) افراط كردى بايد با امير المؤمنين گفتگو و مناظره بكنيم . او ( فضل ) سوار شد و من هم با او سوار شدم . او بر امير المؤمنين ( امين ) داخل شد و بعد اجازه داد كه من داخل شوم . همين كه دو كلمه گفتم خشمگين شد ( امين ) دستور داد كه مرا بازداشت كنند . گفته شد كه او ( اسد بن يزيد ) ( از امين ) درخواست كرد كه فرزندان مامون را به او بدهد كه اگر مأمون اطاعت كرد چه بهتر و گر نه فرزندان مامون را بكشد . امين به او گفت . تو عرب بدوى و مجنون هستى . من ترا فرمانده سپاه و سپهسالار كشور و امير و والى بلاد از اينجا تا خراسان مىكنم ترا برتر از همگنان مىنمايم . زمام امراء و فرماندهان و ملوك و زادگان آنها را به